دوشنبه 18 آذر 1387

بی سرزمین تر از باد

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

 دلم شكستی و جانم هنوز چشم به راهت

شبی سیاهم و در آرزوی طلعت ماهت

در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست

اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت

شهریار


ادامه مطلب

شنبه 16 آذر 1387

با حسین منزوی برای شمس دلتنگ

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

پاییز ها به دور تسلسل رسیده اند

از باغ های سبز شكوفا سخن مگو

ظلمت صریح با تو سخن گفت پس تو هم

با شب به استعاره و ایما سخن مگو.


در انتظار تو تا كی سحر شماره كنم؟

ورق ورق شب تقویم خویش پاره كنم؟

نشانه های تو بر چوبخط هفته زنم

كه جمعه بگذرد و شنبه را شماره كنم

شب و خیال و سراغ تو باز می آیم

كه بهت خانه ی در بسته را نظاره كنم

تو كی ز راه می آیی كه شهر شب زده را

به روشنایی چشمم چراغواره كنم

هزار بوسه ی در انتظار لك زده را

نثار آن لب خوشخند خوش قواره كنم.


سه شنبه 12 آذر 1387

او باز خواهد گشت

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

خورشید به آسمان و زمین روشنی می بخشد و در سپیده دمان زیباست. ابرها باران به نرمی می بارند.

دشت ها سبزند. گزندی نیست. شادی هست دیگران راست. آنك البرز بلند است و سر به آسمان می ساید.

و ما در پای البرز به پای ایستاده ایم و در برابر ما دشمنانی از خون ما با لبخند زشت.

و من مردمی را می شناسم كه هنوز می گویند:

                                           آرش باز خواهد گشت.

(بند آخر برخوانی آرش شاهكار استاد بهرام بیضایی)


سه شنبه 5 آذر 1387

كودك درون!!!!!!

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

سلام. بعد از ظهر دوشنبه یكی دیگه از جشنواره های فرمایشی استانی كه مثل همه جای كشور تو استان ما هم فقط و فقط! برای خالی نبودن عریضه و با سماجت و تلاش شهرام خدایی و دو سه نفر از همكاراش برگزار شد و گویا نمایش( آرش) شاهكار استاد بلامنازع تئاتر كشور (بیضایی خیلی بزرگ )و كارگردانی گستاخانه ی من و همین طور نمایش( بازی) برای شركت در جشنواره ی منطقه ای انتخاب و معرفی شدند به پایان رسید و برگ زرین!!!!!! دیگری به كارنامه ی درخشان سال های اخیر افزوده شد.

حقیقت ماجرا اینه كه بعد از اعلام نتیجه ی داوری من كه گویا باید خوشحال از این انتخاب باشم چنان داغون و آشفته بودم كه انگار نزدیك ترین عزیزانمو از دست داده باشم. البته خودمم نمی دونم چرا؟! شاید به خاطر زحمات بی اجر و مزد همه ی بچه هایی كه دست خالی تالار تربیت را ترك كردن یا شاید به خاطر دروغ های شاخ داری كه در جریان مراسم شنیدم.

راستش وقتی دوست عزیزم (رامین راستی) كه مجری برنامه بود از جمع حاضر خواست كه شادی كودك درونشون را به رخ مدیر كل بكشن من یكی كه نزدیك بود گریه كنم و زار بزنم. آخه كودك درون من مدت هاست كه مرده یعنی خفه شده و در نطفه هم خفه شده.

بد نیست دست اندركاران فرهنگ و هنر مغموم و مظلوم تبریز به جای اینكه افسوس برگزار نشدن جشنواره های ملی و پز برگزار كردن جشنواره ی منطقه ای را برای خودشون مسئله كونن در مورد مبالغ كمك هزینه و جوایز گروه ها و بچه های معصوم تئاتر استان تجدید نظر بفرمایند كه من از ذكر مبلغش معذورم چون اسرار درون خانواده گیه!1111 و همین طور دستور عادلانه صادر كنن كه حق الزحمه ی گروه هایی كه اجرای تئاتر كردن و بیلان پر كردن پرداخت بشه!!

راستی یه چیز دیگه. امسال هم من و سیامك می ریم منطقه. نمی دونم چرا آقای خدایی توصیه های مشفقانه و دلسوزانه ی وزنه های!! تئاتر تبریز رو گوش نمیده و مدام ما دو تا رو میفرسته این ور و اون ور!!!

شما را به خدا قضیه ی تكراری روآ نه!!!!! یه حرف تازه.           باقی بقایتان.


سه شنبه 5 آذر 1387

منطق خواب (برای شمس دلتنگ)

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

خواب می بینم شهر درون یك هواپیماست و در پرواز

ومنطق خواب جوری نیست كه بپرسم

چه طوری درخت های كهنسال كنار خیابان ها

ریشه دوانده انددر ژرفای خاك! درون هواپیما؟

خواب می بینم شهر آتش گرفته و از شعله ها می چكد آب

ومنطق خواب جوری نیست كه بپرسم

چه گونه من بیرون از شهر قرار گرفته ام

انگار كه در فضا گواه سیاره ی دیگری باشم؟

خواب می بینم در همه ی ایستگاه های مترو ایستاده ام

منتظر قطاری كه نمی رسد

ومنطق خواب جوری نیست كه بپرسم

چگونه همزمان در همه ی ایستگاه ها ایستاده ام؟

خواب می بینم دمل می زند روی ردپای من

وجوری نیست كه بپرسم

چرا راه و بیراه و رد راه

آماس می كند مدام؟

خواب می بینم نام من می خورد بر سنگ ها و بر می گردد

مانند یك توپ پینگ پنگ

و جوری نیست كه بپرسم

چه گونه نام من كه اسم معناست توپ سفیدی شده است؟                  (فرشته ساری)

 


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic