سه شنبه 29 آبان 1386

چون دوست دشمن است

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    نوع مطلب :یادداشتهای روزانه ،

تو عافیت طلبی از جنون چه می دانی؟

حکایت روزهای اخیر تئاتر تبریز حکایت غریبی است.آن قدر غریب که حتی خوش بین ترین دوستان تئاتری که مدام مارا به صبر و حوصله و خویشتن داری دعوت می کردند حالا خود عنان تحمل از کف داده و به دنبال محملی هستند تا از این بن بست پیش آمده رهایی یافته و همراهان خود را هم رهایی بخشند. به راستی چه بر سر ما آمده است؟ نه از آن روزهای پرفروغ گذشته خبری هست و نه از آن دوستی های به یادگار مانده از ریش سفیدان و پیشکسوتان، حالا هر روز که از خواب بیدار می شوی باید منتظر یک تهمت جدید باشی ، یک اتهام بی اساس دیگر، یک حرکت احمقانه که اسمش را حسادت گذاشته اند! اما حسادت به چه و که؟! به من و فعالیت های گروهم؟ به این همه سگ دو زدن و دور از خانواده بودن؟ یا به تحمل بدترین تحقیرها و توهین ها برای به ثمر نشاندن یک رویداد تئاتری؟!

دوستان من به همان خدایی که معتقدیم فرایند تولید و به ثمر نشاندن یک تولید تئاتری به شدت سخت و آزار دهنده شده است. شاید باور نکنید اما گروه های مجری نمایش های سطح استان با گذشت ماه ها از اجرای نمایش شان هنوز ریالی از بابت اجرا نگرفته اند یا بهتر بگویم هنوز قراردادی در این خصوص منعقد نکرده اند. پس کدام مطامع مالی که مدعیان معلوم الحال متهم به آنمان می کنند؟

شاید اکنون که من این سطرها را در خوابگاه دانشجوئی ام دور از همسر و فرزندم می نویسم بسیاری از این دوستان منتقد! در بستر آسایش! غنوده اند، اما کسی آیا می داند که نادر ساعی ور نیز چون من و چون پورستار زحمت سفر و تحصیل و فلاکت های آن را بر خود هموار نموده  تا افزودن بر دانسته ها بر توان و انگیزه اش نیز بیافزاید.

کوتاه سخن اینکه حتی اگر توفیقی نیز در این راه نصیب گشته است -که من چندان معتقدش نیستم -به مقدساتمان قسم که آسان به دست نیامده است. ما از میان خوش گذرانی و بطالت و سخن چینی در یک سو و تلاش هدف مند و خرد ورزانه در سوی دیگر، گزینه ی دوم را بر گزیده ایم پس:

.بد نگوییم به مهتاب اگر تب داریم


جمعه 25 آبان 1386

یادداشتی در رثای استاد

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    نوع مطلب :یادداشتهای روزانه ،

مرحوم استاد اسد صادقی

 

 هرگز از مرگ نهراسیده ام

اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود

باری هراس من

همه از مردن در سرزمینی است

 كه مزد گوركن

از بهای آزادی آدمی افزون باشد.

                                    (( احمد شاملو ))

آقای صادقی سلام، منم یعقوب، یعقوب صدیق جمالی. همان دانش آموز كلاس سوم راهنمایی كه اول بار ورق پاره های اشتیاقش را به ادعای نمایشنامه بودن به بزرگ منشی نگاهتان سپرد ودر همان دیداراول آموخت كه قدم نهادن در طریق مطهر هنر نمایش شرافت می طلبد وصداقت وبزرگواری و عزت نفس.

امروز پانزده سال ازآن دیدار می گذرد و من و تمام هم نسلانم در این پانزده سال از شما آموختیم كه صداقت و یكرنگی برترین صفت انسانی است. از شما كه پاك ترین قسمتان جان دلبندان پاره تنتان بود: سحر و شبنم.

خواهرانم سحر و شبنم عزیز

بی شك شما تا به امروز نمی دانستید كه خواهران و برادران بسیاری دارید، خواهران و برادرانی كه اگر چه از گوشت و خون شما نیستند اما هر یك از آنان چون شما تربیت یافته ی مكتب مردی هستند كه شرف و شرافت بزرگترین و گرانبهاترین سرمایه ی زندگی اش بود. مردی كه هرگز و به هیچ بهایی سلامت و عزت نفس خود را به بازار دریوزگی حراج نكرد و تصویر شفاف انسانی اش هیچگاه در آیینه ی روزگار به غبار تملق و چاپلوسی آلوده نگشت.

خواهرانم،اگر شما پدری مهربان را از دست داده اید ما نیز برادر،پدرو معلم خویش را از كف داده ایم.آقای لزیری، برادر كه می گویم منظورم شمایید و پایاب و حمیدی و قهرمانی واخی وولیزاده وكوهپایه. راستی كسی قبه زرین را ندیده است؟ خدا كند چشمانمان به چشمان محمود قبه زرین نیفتد، چه كسی را یارای ان خواهد بود كه به داداش محمود بگوید اسد دیگر نیست.

آقای صادقی

انجمن نمایش تبریز اتاق ندارد! تا عكس مهربانت را كنار عكس "حسین كسری" بر دیوار آن بیاویزیم، اما خوشبختانه هنوز كسی را جرات تخلیه ی عدوانی دل ها نیست.

استاد

تصویر مهربان و صادقت را بر دیوار دل هامان خواهیم آویخت تا شرافت و صداقت انسانی همراه با هنر و معرفت متعالی آن نقشی جاودانه بیابند.

بار الهی

با اسد صادقی مهربان باش، به خاطر پدر بودنش، به احترام معلم بودنش و به حرمت سعی سالیانش در خردورزی و اندیشه پروری كه هدف متعالی توست از آفرینش نوع بشر....

راستی استاد

بهرام بیضایی افرا را از چهام آذرماه اجرا خواهد نمود اما افسوس كه تو دیگر نیستی.


پنجشنبه 24 آبان 1386

پرواز را به خاطر بسپار

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    نوع مطلب :یادداشتهای روزانه ،

شادروان استاد صادقیاستاد اسد صادقی ، نویسنده ، کارگردان و مدرس تئاتر

در پناه خدا آرام گرفت و راحل حریم ملکوت گردید.

اسد صادقی در سال 1327 در تبریز بزرگ دیده به جهان گشود و دوران طفولیت و جوانی خود را در این شهر با سرافرازی پشت سر گذاشته از دبیرستان دهقان تبریز فارغ التحصیل گردید و بدلیل علاقه ی وافرش به انسان و ارزش های انسانی در شبکه ی بهداشت و درمان به خدمت صادقانه و شرافتمندانه پرداخت و طول عمر با برکت خویش را همراه با نیازمندان و در ماندگان در دور افتاده ترین نقاط استان به التیام دردهای روح و جسم آنان شتافت.

استاد اسد صادقی همزمان با فعالیت های کاری و انسانی اش و به اتکای جوشش چشمه لایزال خلاقیت نهفته در نهاد پاکش در عرصه هنر و اندیشه قدم نهاد ه و از ابتدای جوانی با نگاهی عمیق و ژرف به مسائل اجتماع پیرامونش ، تئاتر را به عنوان بهترین رسانه جهت درد دل با مردم جامعه اش یافت.

استاد اسد صادقی در طول عمر با برکت خویش در تولید و اجرای نمایش های بسیاری تلاش نموده که در سراسر کشور به روی صحنه رفته اند.

سنگ و سرنا

چوب بدستهای ورزیل

بام ها و زیر بام ها

بلسان

دل آشوب

و لیلی و مجنون ، و...

از برجسته ترین آثار ایشان در عرصه تولید نمایش بوده اند.

ایشان همچنین در طول عمر با برکت خویش شاگردان بسیاری را پرورش داده و تقدیم جامعه تئاتری استان نموده اند و همچنین سال ها به عنوان عضو هیئت امناء  ، عضو شورای نظارت و ارزشیابی استان و رئیس انجمن نمایش تبریز انجام وظیفه نموده و  زحمات بسیاری را در این را متحمل گردیده اند.

این ضایعه ی تاسف بار را به جامعه ی هنری استان و خانواده معظم آن مرحوم تسلیت عرض می نماییم.

شایان ذکر است مراسم تشییع جنازه این هنرمند برجسته و فرهیخته ساعت ۱۰ صبح روز جمعه  ۲۵ /۸/۱۳۸۶ از محل مجتمع فرهنگی و هنری تبریز به سمت وادی رحمت برگزار خواهد گردید.


سه شنبه 22 آبان 1386

خبری دیگر از آن سوی پل

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    نوع مطلب :یادداشتهای روزانه ،

اجرای آن سوی پل به میزبانی فرهنگسرای هنر

نمایش آن سوی پل پس از اجراهای موفق در شهرهای تبریز،مرند،سنندج و نیز گزینش به عنوان یکی از نمایش های منتخب همایش تئاتر استان آذربایجان شرقی جهت حضور در جشنواره ی منطقه ای همدان ،در بخش مسابقه ی ششمین جشنواره ی تئاتر کانون های نمایش شهرداری های سراسر کشور پذیرفته شده و هفتم آذرماه در دو سئانس ۳۰/۱۵ و۳۰/۱۷ در تالار اصلی فرهنگسرای هنر به روی صحنه می رود. گفتنی است این نمایش ۱۵ لغایت ۱۸ آذرماه نیز میهمان جشنواره ی سراسری بسیج در کرمانشاه خواهد بود.


شنبه 19 آبان 1386

درد دلی با تو ۲

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    نوع مطلب :یادداشتهای روزانه ،

من ایستادم اگر پشت آسمان خم شد

نماز  خواندم  اگر  شهر  ابن ملجم شد

نمی دانم چرا ولی کاش می شد این متن را فقط برو بچه های تبریزی بخوانند، خجالت می کشم از رفقای دور و نزدیک اقصی نقاط کشور که روزگاری تبریز در دیده شان قطب تئاتر کشور بود و امروز با کمال تاسف باید مطلعشان کنم که دفتر انجمن نمایش تبریز تنها مامن گرفتاران تئاتری تبریز در اقدامی ناجوانمردانه و دژخیم صفتانه تخلیه شده و مایملک محقر آن به گوشه ای پرت افکنده شده است.

هر چند که دشمنی با هنر دشمنی با خورشید است! اما در تبریز شهر اولین ها که به اعتراف تاریخ صد و اندی پیشینه ی تئاتر دارد این اتفاق نادر نیز رخ داد. تعجب نکنید اگر دل و دماغ وبلاگ را هم ندارم، گول شعر و شعار متن را هم نخورید که من سخت آزرده ام و دل چرکین. شما همراهی مان کنید و این پیام استمداد را به یاران بیدار و مسئولان مدعی در خواب برسانید. یا علی مدد.


ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو