تبلیغات
گروه تئاتر کتل تبریز - / به بهانه دوم آبان ، سالروز درگذشت شاعر کوچه /
سه شنبه 2 آبان 1385

/ به بهانه دوم آبان ، سالروز درگذشت شاعر کوچه /

   نوشته شده توسط: حمید بالغ    نوع مطلب :یادداشتهای روزانه ،

/ به بهانه دوم آبان ، سالروز درگذشت شاعر کوچه /
" فریدون مشیری " ستایشگر زیبایی و طبیعت
 نگاه " مشیری " به جامعه و طبیعت نگاهی ملایم و احساسی است ، او در دوران شاعری خود به آرامی و مداوم پیش می رود و هیچگاه از سرودن باز نمی ایستد ، سخن گفتن از پاکی و زیبایی ، بیان عواطف انسانی و به تصویر کشیدن طبیعت از خصوصیات او و شعرش است و سهم زیاد این شاعر در پیشبرد شعر نو در بین عامه مردم قابل توجه است .

 " فریدون مشیری در سی ام شهریور 1305 در تهران به دنیا آمد . جد پدری اش اش به واسطه ماموریت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود ، پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمد در سال 1275 شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی .........

/ به بهانه دوم آبان ، سالروز درگذشت شاعر کوچه /
" فریدون مشیری " ستایشگر زیبایی و طبیعت
 نگاه " مشیری " به جامعه و طبیعت نگاهی ملایم و احساسی است ، او در دوران شاعری خود به آرامی و مداوم پیش می رود و هیچگاه از سرودن باز نمی ایستد ، سخن گفتن از پاکی و زیبایی ، بیان عواطف انسانی و به تصویر کشیدن طبیعت از خصوصیات او و شعرش است و سهم زیاد این شاعر در پیشبرد شعر نو در بین عامه مردم قابل توجه است .

 " فریدون مشیری در سی ام شهریور 1305 در تهران به دنیا آمد . جد پدری اش اش به واسطه ماموریت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود ، پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمد در سال 1275 شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال 1298 در وزارت پست مشغول خدمت گردید ، او نیز ازعلاقه مندان به شعر بود و در خانواده او همیشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و فردوسی به گوش می رسید .

فریدون مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران بود و سپس به علت ماموریت اداری پدرش به مشهد رفت  و بعد از چند سال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت . به گفته خودش : " در سال 1320 که ایران دچار آشفتگی هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم . دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم . با اینکه در همه دوران کودکی ام به دلیل اینکه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی مشکلات خانوادگی و بیماری مادرم و مسائل دیگر سبب شد که من در سن 18 سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار 33 سال ادامه یافت . در همین زمینه شعری هم دارم و با عنوان عمر ویران . "

مادرش اعظم السطنه " خورشید " ، به شعر و ادبیات علاقه مند بوده و گاهی شعر می گفته و پدر و مادرش ، میرزا جواد خان موتمن الممالک نیز شعر می گفته است و " نجم " تخلص می کرده ، دیوان شعری هم دارد که چاپ نشده است .

مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن 39 سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت . سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست مشغول تحصیل گردید .

روزها به کار می پرداخت و شبها به تحصیل ادامه می داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت . بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد . اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامه تحصیلش مشکلاتی ایجاد می کرد ، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد . از سال 1332 تا 1351  مسئول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ نامیده شد ، به تمام زمینه های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب ، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر می پرداخت.

بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحه معرفی شدند . مشیری در سالهای پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه و زن روز را برعهده داشت . فریدون مشیری در سال 1333 ازدواج کرد ، همسر او اقبال اخوان دانشجوی رشته نقاشی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود . او هم پس از ازدواج ، تحصیل را ادامه نداد و به کار مشغول شد . فرزندان فریدون مشیری ، بهار (متولد 1334) و بابک (متولد 1338) هر دو در رشته معماری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دانشکده معماری دانشگاه ملی ایران تحصیل کرده اند .

مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریبا از پانزده سالگی شروع کرد . سروده های نوجوانی او تحت تأثیر شاهنامه خوانی های پدرش شکل گرفته است . 

 اولین مجموعه شعرش با نام تشنه توفان در 28 سالگی با مقدمه محمدحسین شهریار و علی دشتی به چاپ رسید (نوروز سال 1334). خود او درباره این مجموعه می گوید: «چهارپاره هایی بود که گاهی سه مصرع مساوی با یک قطعه کوتاه داشت ، و هم وزن داشت ، هم قافیه و هم معنا، آن زمان چندین نفر از جمله نادر نادرپور، هوشنگ ابتهاج(سایه) ، سیاوش کسرایی ، اخوان ثالث و محمد زهری بودند که به همین سبک شهر می گفتند و همه شاعران نامدار شدند ، زیرا به شعر گذشته بی اعتنا نبودند.

اخوان ثالث ، نادرپور و من به شعر قدیم احاطه کامل داشتیم ، یعنی آثار سعدی ، حافظ ، رودکی ، فردووسی  و ... را خوانده بودیم ، در مورد آنها بحث می کردیم و بر آن تکیه می کردیم. مشیری توجه خاصی به موسیقی ایرانی داشت و در پی همین دلبستگی طی سالهای 1350 تا 1357 عضویت شورای موسیقی و شعر رادیو را پذیرفت  و در کنار هوشنگ ابتهاج، سیمین بهبهانی و عماد خراسانی سهمی بسزا در پیوند دادن شعر با موسیقی، و غنی ساختن برنامه گلهای تازه رادیو ایران در آن سالها داشت.

علاقه به موسیقی در مشیری به گونه ای بوده است که هر بار سازی نواخته می شده ، مایه آن را می گفته ، مایه شناسی اش را می دانسته، بلکه می گفته از چه ردیفی است و چه گوشه ای ، و آن گوشه را بسط می داده و بارها شنیده شده که تشخیص او در مورد برجسته ترین قطعات موسیقی ایران کاملا درست و همراه با دقت تخصصی ویژه ای همراه بوده است.

فضل الله بایگان دایی وی در تئاتر بازی می کرد و منزل او در خیابان لاله زار (کوچه ای که تماشاخانه تهران یا جامعه باربد در آن بود) قرار داشت و در آن سالهایی که از مشهد به تهران می آمدند هر شب شب موسیقی گوش میکردند. مهرتاش، مؤسس جامعه باربد، و ابوالحسن صبا نیز با فضل الله بایگان دوست بودند و شبها به نواختن سه تار یا ویولون می پرداختند و مشیری که در آن زمان 15-14 سال داشت مشتاقانه به شنیدن این موسیقی دل می داد  .

فریدون مشیری در سال 1377 به آلمان و آمریکا سفر کرد و مراسم شعرخوانی او در شهرهای کلن، لیمبورگ و فرانکفورت و همچنین در 24 ایالت آمریکا از جمله در دانشگاه های برکلی و نیوجرسی به طور بی سابقه ای مورد توجه دوستداران ادبیات ایران قرار گرفت . سفری  نیز به سوئد داشت و به شعر خوانی در چندین شهر از جمله استکهلم و مالمو و گوتبرگ پرداخت . وی سرانجام در دوم آبان ماه سال 1379 در سن 74 سالگی دارفانی را وداع گفت .

شعر " کوچه " از مشهورترین شعرهای عاشقانه فریدون مشیری است که در پی می آید :

بی تو، مهتاب‌ شبی ، باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم، خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانة جانم ، گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید،

عطر صد خاطره پیچید :

یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو، همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه، محو تماشای نگاهت

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

خوشه ماه فرو ریخته در آب

شاخه ‌ها دست برآورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آید ،  تو به من گفتی : از این عشق حذر کن

لحظه ‌ای چند بر این آب نظر کن ،

آب ، آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ،

باش فردا ، که دلت با دگران است !

تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن 

با تو گفتم :‌ حذر از عشق !؟ - ندانم

سفر از پیش تو؟ هرگز نتوانم

نتوانم 

روز اول ، که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر، لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی ، من نه رمیدم ، نه گسستم ...

باز گفتم که : تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

حذر از عشق ندانم ، نتوانم ! 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ، ناله تلخی زد و بگریخت ...

اشک در چشم تو لرزید ،

ماه بر عشق تو خندید !

یادم آید که : دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم

نگسستم ، نرمیدم 

رفت در ظلمت غم ، آن شب و شبهای دگر هم 

نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم  ...

بی تو، اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم !