تبلیغات
گروه تئاتر کتل تبریز - برشت در ایران/محمود حسینی زاد
جمعه 14 بهمن 1384

برشت در ایران/محمود حسینی زاد

   نوشته شده توسط: حمید بالغ    نوع مطلب :یادداشتهای روزانه ،

س . محمود حسینی زاد( سخنرانی در هفته بر تولت برشت در خانه هنرمندان. 06 بهمن 1384)
نتیجه این گفتار را ابتدا بگویم :
برشتی که ما در ایران معرفی کرده ایم و میشناسیم، شباهتی اندک و تحریف شده به برتولت برشت اصلی دارد.و اگر قرار باشد مقصری پیدا کنیم، هم باید به مترجم ها فکر کنیم و هم به ناشر ها و هم به مخاطبین، بخصوص اهالی تئاتر.
1
اعداد و ارقام:
از 379مورد که سعید فیروز آبادی در کتابش،
(بازتاب ادبیات آلمانی در ایران) ذکر کرده 42 مورد مربوط به برشت است.
اشتفان تسوایگ با حدود 47 ترجمه که عمدتأ از فرانسه و انگلیسی برگردانده شده، مقام اول را دارد و کافکا با 41 ترجمه ، دوم.
با یک تفاوت که کافکا تمام کارهایش ................

س . محمود حسینی زاد( سخنرانی در هفته بر تولت برشت در خانه هنرمندان. 06 بهمن 1384)
نتیجه این گفتار را ابتدا بگویم :
برشتی که ما در ایران معرفی کرده ایم و میشناسیم، شباهتی اندک و تحریف شده به برتولت برشت اصلی دارد.و نگر قرار باشد مقصری پیدا کنیم، هم باید به مترجم ها فکر کنیم و هم به ناشر ها و هم به مخاطبین، بخصوص اهالی تئاتر.
1
اعداد و ارقام:
از 379مورد که سعید فیروز آبادی در کتابش،
(بازتاب ادبیات آلمانی در ایران) ذکر کرده 42 مورد مربوط به برشت است.
اشتفان تسوایگ با حدود 47 ترجمه که عمدتأ از فرانسه و انگلیسی برگردانده شده، مقام اول را دارد و کافکا با 41 ترجمه ، دوم.
با یک تفاوت که کافکا تمام کارهایش تر جمه شده، اما آن دو دیگر، نه.و نیز برشت عمدتأ از متن آلمانی ترجمه شده، اما کافکا و تسوایک،نه.
این تر جمه های فهرست شده برشت، علاوه بر کارهائی است که در نشریات چاپ شده و می شود. و یا علاوه بر کتاب هائی که در مورد برشت و کارهایش منتشر شده است.
مثلأ اولین ترجمه خود من از برشت در سال 51 یا 52 در مجله موزیک بود. ترجمه اولین نمایشنامه ای که برشت دانش آموز نوشته بود.که در این فهرست نیست.
از تر جمه های فهرست شده برشت : 13ترجمه در فاصله 1341 تا 49 و بقیه 0بین سال های 1350 تا57 منتشر شده است.
در همین فهرست قدیمی ترین ترجمه " در انبوه شهرها" از صدریه سال 1341 است. بعد بطور مثال:
44 ترس و نکبت( لنکرانی)
47 آدم آدم است(لنکرانی)
48 دایره گچی ( سمندریان و فرخزاد)
49 ارباب پونتیلا ،چهره های سیمون ماشار و غیره.
هم پرداختن به برشت و هم تجدید چاپ تر جمه ها دلیل بر خوانده شدن آثار اوست.
آن که گفت آری... ؛ اندیشه های مه تی ؛ سیمون ماشار ؛ گفتگوی فراریان؛ من، برشت :هر کدام تا چهار /پنج چاپ.
ننه دلاور 9 چاپ.
جالبتر از تر جمه و تجدید چاپ ، تعدد تر جمه هااز یک اثر است، مثلأ:
مادر 3 ترجمه( 51/57/58)
سچوان 2 ترجمه( 47/53)
دایره 2 ترجمه( 48 / 50)
شوایگ 2 ترجمه( 53/58)
سال 49 "ارباب پونتیلا" همزمان چهار بار ترجمه می شود، توسط : کرم رضائی، صدریه ، لاشائی، لنکرانی.
سچوان (47 ، 53)
نظرم در مورد دلیل این تر جمه های متعدد را خواهم گفت.
مترجم ها ئی که از برشت دو کار بیشتر ترجمه کردند:
عبدالرحمان صدریه، رضا کرم رضائی، مصطفی رحیمی، فرامرز بهزاد، شریف لنکرانی، فریده لاشائی، خشایار قائم مقامی، بهرام حبیبی، فریدون ایل بیگی،مینو ملک خانی،بهروز مشیری،محمود حسینی زاد.

2-
اما متاسفانه برشتی که به ما معرفی شده، شباهتی به برشت اصلی ندارد. البته این پدیده را ما در ادبیات خارجی در ایران داریم. گورکی و کافکا و نیچه بطور نمونه از جمله بزرگانی هستند که در موردشان در ایران دچار سوء تفاهم شدیم، که خواهم گفت.
افرادی مثل برشت که ابعاد مختلف دارند، یعنی هم نویسنده اند و هم شاعر و هم نئوریسن تئاتر و هم نمایشنامه نویس و هم به نوعی نظر یه پرداز سیاسی ، بیشتر مناسب و در معرض این تحریف ها هستند.

یکی از مشکلات بزرگ و خیلی بزرگ ما در ایران ، تفننی بودن کار ترجمه در این دیار است. مترجم همه کار می کند و در کنارش ترجمه. بنابراین مترجم یا به دلخواه کار می کند یا به سفارش. دلخواه کار کردن نمی تواند سیستماتیک و منظم و با برنامه باشد. اگر هم سفارشی باشد که این سفارش هم از طرف کسانی یا ناشرانی است که بینش لازم برای کار اساسی و ریشه ای را ندارند ، به همین جهت هم مترجم نه به یکدستی و یک پارچگی تر جمه هایش فکر می کند، نه به جهان بینی و بینش نویسنده ، نه به زبان او، نه به تغییر زبان در آن جامعه، نه به توالی موجود در کارهای نویسنده . لاجرم حاصل کار چیزی است پراکنده و بدون تأ ثیر لازم .

همین جا هم بگویم که در ارتباط با ترجمه های برشت روشنگری و تعهد را هم قبول ندارم، هستند کسانی که می گویند شرایط خاص زمان قبل از انقلاب دلیل پرداختن به برشت بود.
قبول ندارم:
هم کیفیت تر جمه ها و هم انتخابی که از آثار برشت برای ترجمه شده، اصلأ جائی برای چنین گمانی نمی گذارندکه شما خواسته اید شخصیتی مثل برشت را معرفی کنید. خواسته اید نظریات او را منتقل کنید.خواسته اید در زمانی مشخص کار روشنگری کنید.
چهره ای را که از برشت به ما شناسانده اند ، چهره ای ( سردستی و بی هویت) است، چون او را از طریق تر جمه هائی می شناسیم ( سر دستی و بی هویت) .

3-
در مورد تر جمه ها بطور جزئی صحبتی نمی کنم. از بهترین تر جمه ها هم می توان ایراد بنی اسرائیلی گرفت. یکی – دو نمونه می آورم.
ولی هدف این نیست و اینجا کارگاه ترجمه هم نیست.
بطور کل می توانم بگم:
ترجمه ها خوب نیست. به جز مواردی.
مثلأ سری منشر شده از طرف انتشارات خوارزمی که در این باره هم خواهم گفت.
در واقع ما مترجمین به دو طریق به برشت خیانت کردیم. هم از نظر ادبی و هم از نظر تئاتری:
به جنبه ادبی – زبانی او توجهی نکردیم. که البته مورد استثناء نیست. کاری که تقریبأ با همه نویسنده ها از هر زبانی کرده ایم و می کنیم. یکی از عوامل مهم در خلق " نویسنده بزرگ" زبان و شیوه نگارش اوست. مترجمین ما این امر را کاملأ کنار گذاشته اند. به تنها موردی که هنگام ترجمه کمتریت توجهی نمی شود، زبان و سبک نویسنده است. در مورد برشت بدتر، چون فقط خواسته ایم یک ایدئو لوژی را برگردانیم.
از برشت چه تصویری ارائه داده ایم؟ نویسنده ای چپ، آن هم چپی آبکی و شعاری البته، ضد سرمایه داری و بهره کشی در حد کمونیست های آتشین و سطحی .
یک چیزی هم درست کرده در تئاتر که به اش می گویند فاصله گذاری ، و کار را ساده کرده: یعنی باید رو به تمشا چی بایستی و باآنها حرف بزنی! این یعنی برشت.
مترجمین هم در انتخاب مطالب اشتباه کردند و هم در نفس ترجمه. هم انتخابشان از آثار برشت بی هویت بود و هم شویه ارائه آثار او.
سر دستی کاری تا جائی رفت که حتی بدیهی ترین موارد را در نظر نگرفتند.

4-
نگاهی بیندازیم به عناوین تر جمه ها :
از همان اولین تر جمه : در انبوه شهر ها عدم درک برشت شروع می شود.
اطلاع دارید که برشت در مورد تقریبأ تمام کارهای نمایشیش یادداشت نوشته است. یادداشت ها، هم به صورت توضیح و تفسیراست، هم به صورت دستور کار کارگردانی و هم گاهی که شاید حس می کرده پیچیدگی هائی هست، ماجرای نمایشنامه را به صورت داستان کوتاه نوشت هاست. در مورد بعضی از کارهایش، مثلأ گالیله، ننه دلاور ، سچوان که یادداشت و توضیح مفصل وجود دارد.
وقتی می خواهیم تر جمه کنیم، وظیقه مترجم این است که به کتاب های مرجع در مورد آثار رجوع کند. ما مترجم ها در ایران ظاهرأ با این موضوع بدیهی غریبه ایم.
مترجم با توجه به تفسیر ها و یادداشت ها در مورد نویسنده ای و آثارش، درک بهتری از نویسنده، بینش ، جهان بینی ، عادت های زبانی ، سمبل ها و غیره پیدا می کند. این یک . دو:
یکی از کنترل هائی که ما در ترجمه داریم و فکر می کنم هر مترجم تازه کاری هم باید با آن آشنا باشد، ، کنترل متن با خود متن است. یعنی شما باید ببینید آیا چیزی که تر جمه کرده اید اصولا مفهوم دارد؟ با جمله های قبل و بعدش همخوانی دارد؟ در قالب کل اثر جواب می دهد؟.
در مورد همین نمایشنامه در انبوه شهر ها. در زبان آلمانی کلمه Dickicht داریم که تنها معنی آن جای پر دار و درخت در یک جنگل و درختستان است. حالا گیریم که فکر کنیم معنی انبوه را هم می دهد. اما انبوه چه ربطی به این نمایشنامه دارد؟ اولأ خود نمایشنامه به شما می گوید که این کلمه معنی جنگل ، هرج و مرج می دهد. ثانیأ برشت در توضیحات مفصل برای این نمایشنامه که جزو نمایشنامه های دوران گذارش به سوسیالیسم و مارکسیسم هست ، بطور واضح می گوید که اساس این نمایشنامه مبارزه بوکس و رقابت است. خود نمایش را هم که می خوانید ، فقط تعبیر شهر به جنگل را دارید. نمایش در شیکا گو می گذرد. حالا بگذریم از این که در آلمانی برای کلی گوئی ها از جمع اسامی استفاده می کنیم. در فارسی مفرد. مثلأ آلمانی می گوید زن ها موجودات خوبی هستند و فارسی می گوید زن . در جنگل شهر تر جمه شده : در انبوه شهر ها.
نمی خواهم مته به خشخاش بگذارم، اما سوء تفاهمی که گفتم، شیوه سر دستی که گفتم در مورد برشت از همین جاها شروع می شود.
دیگر سوال نمی کنم که چرا برای معرفی برشت در جامعه ای که اثری از برشت نمی شناسد، رفته ایم سراغ این نمایشنامه.
برشت را آنچنان سیاسی- مردمی جلوه می دهند که حتی اسم نمایشنامه را هم مردمی می کنند: تفنگ های خانم کارار می شود : تفنگ های ننه کارار .

نمونه دیگری از این سردستی و عدم توجه.

سیمون ماشار.
در آلمانی یک کلمه داریم که معنی چهره و رویا می دهد، اما در جمع فرق می کند. از روی جمع اسم می توانیم تشخیص بدهیم که کدام معنی مورد نظر است.
این یک. دوم :
برای سیمون ماشار برشت چند یادداشت نوشته است، همراه با دستور کارگردانی. دو مقاله کوتاه دارد. عنوان یکی ویزیون های سیمون ماشار است و یکی رویاهای سیمون ماشار. ویزیون هم که می دانیم معنی خواب و خیال می دهد، و حتی صریحأ گفته رویا هائی را که سیمون ماشار از ژاندارک می بیند.... متر جم حتی به این مقاله خیلی مختصر هم رجوع نکرده است. مترجم یا از فرط دستپاچگی یا نمی دانم به چه علت ،نه به این مورد ابتدائی گرامری توجه نکرده ، نه به یادداشت های برشت رجوع کرده و حتی از خودش نپرسیده که در کجای این نمایش، سیمون ماشار چهره های گوناگون دارد؟
در چاپ های بعدی هم حتی یک نفر پیدا نشده که این مورد را تذکر بدهد، که به این مساله عدم ارتباط و مواجه، بی تفاوتی مخاصبین در ایران، خواهم پرداخت.
این که می گویم نخواستند برشت را معرفی کنند، بلکه خواستند فقط کاری کرده باشند، همین است.
در مورد سچوان هم همینطور. لطف ماجرا به انسان بودن کاراکتر اصلی است. برشت خودش می توانست بگوید زن نیک. آلمانی مثل فارسی نیست که ما ابهام در جنسیت ضمیر داشته باشیم. چرا ما به زن نیک تر جمه کردیم؟
تر جمه می کنیم" اگر کوسه ماهی ها آدم بودند". چرا؟ چون در آلمانی برای وجه شرطی یک گرامر سفت و سختی هست و یکی از مشکلات فارسی زبان ها در یاد گیری این زبان هم همین است.. وقتی داریم جمله غیر واقعی ( مثلأ اگر آدم بودند، اگر پول داشتم و غیره ) می گوئیم، فعل تغیر شکل می دهد. یک نوع از این تغیر شکل، استفاده از شکل ماضی فعل است، اما مفهوم آن، حال است.
تمام این داستان باید به حال ترجمه بشود. اگر کوسه ها آدم باشند این کار را می کنند و غیره. هدف برشت را مخدوش نکرده ایم؟.
این ساده گرفتن و سرسری گرفتن تا جائی پیش می رود که بعضی از آثار نمایش برشت دو بار و سه بار و حتی چهار بار تر جمه شده است:
سال 49 ارباب پونتیلا چهار بار ترجمه می شود: کرم رضائی، صدریه ، لاشائی، لنکرانی
آن هم بدون هیچ تفاوتی . حتی گاهی با تر جمه بدتر.

5-
یک نمایشنامه را سه بار و چهار بار ترجمه کرده ایم، یک داستان کوتاه مثل جوردانو برونو را دو بار و سه بار تر جمه کرئه ایم، اما سراغ
نوشته هائی در باره ادبیات و هنر (حدود 600 صفحه) نرفتیم، نوشته هائی در باره سیاست و اجتماع (900 صفحه) را ندیدیم ( توضیح بدهم :
این نوشته های برشت توسط من و فرید مجتهدی جزو سری برشت خوارزمی تر جمه شد که انتشار آن برخورد به مشکلاتی که باعث توقف نشر آن مجموعه شد)، در باره تئاتر حدود 1300 صفحه هنوز کامل ترجمه نشده.توضیحات بسیار مهم برشت در مورد کارهایش ترجمه نشده.
باز نویسی نمایشنامه های مهم از نظر برشت و توسط خود او را ترجمه نکردیم ( که هم ما را با باز نویسی برشتی آشنا می کند و هم با عقاید برشت ) مثل : آنتیگون ( سوفوکل)، کوریولان ( شکسپیر)، دون ژوان ( مولیر) و چند تای دیگر از آثار نمایشنامه نویس های آلمانی.
شعر های برشت 1100 صفحه است. چند تایش را تر جمه کرده ایم؟
رمان کاسبی های آقای ژولیوس سزار را ندیدیم، در عوض پونتیلا را چهار بار همزان ترجمه کرده ایم.حالا اگر اسمش را رونویسی نگذاریم.
دلیلش را اگر از من بپرسید یکی متاسفانه سیاست بد ناشر است و یکی عدم انضباط مترجم.نه این طرف و نه آن طرف اصولی و ریشه ای کار نکردند. هر چی دم دستشان بود ترجمه کردند. و البته هنوز هم می کنند.
فلان نویسنده مد می شود، ناشر می خواهد، پس چشم بسته تر جمه می کنیم.
گفتم که ناشر تقصیر دارد و مترجم ، ولی مخاطب هم هست که تقصیر دارد.
یعنی یکی از این خواننده ها و اهالی محترم تئاتی نباید از خودشان می پرسیدند که آیا آن برشت ، این است که ما می خوانیم و اجرا می کنیم؟ یکی نپرسید این برشت با این نثر ابتدائی و افکار جوجه کمونیستی ، چرا انقدر اسم و رسم دارد؟
یک دلیل کوچولو هم هست در کمال شرمندگی : نثر برشت.
نثر برشت در مقاله ها پیچیده و گاهی خیلی پیچیده است.
اما نمایشنامه ظاهری ساده تر دارد. پس برویم سراغ ساده تر.
برشت در نمایشنامه ها و در شعر هایش زبان موجزدارد و در سایر نوشته ها، بخصوص مقالاتش زبان مشکل.
باعث تاسف این که ما مترجمین این بزرگان را فقط و فقط برای خواندن به خواننده ایرانی معرفی کردیم. نه درک کردن، کشف کردن، پی بردن به مقام آن .
گفتم مخاطب و خواننده هم مقصر است. وقتی دور و بری های من چه سال ها پیش و چه الان مثلا از "عقاید یک دلقک" هینریش بل تعریف می کنند یا حتی بعنوان کتاب مورد علاقه شان اسم می برند، تعجب می کنم که چرا؟ چون این بل شباهتش به بل اصلی واقعأ جای تردید دارد.

6-
نویسنده ها ئی هستند که در ایران سوء تفاهمی در موردشان پیدا شده است.با یک نوع پیش داوری و سابقه ذهنی رفته ایم سراغشان و همان را هم بسط و تعمیم داده ایم. سعی نکردیم تا نویسنده را بشناسیم و این سوء تفاهم را بر طرف کنیم.

گورکی مثلآ ( گورکی را می گویم، از حوزه غیر زبان آلمانی، چون برای خودم تجربه ای بود). جوان بودم و گورکی را با همین تصویر چپ های ایرانی می شناختم. کتابی از گورکی که در آلمان شرقی آن زمان چاپ شده بود، به دستم افتاد. در دوران دانشجوئی. مقاله های گورکی در مورد ادبیات کودکان . مدتی مبهوت بودم که آیا این همان گورکی است؟ گورکی توصیه می کرد که برای بچه ها هزار و یک شب بخوانیم. به بچه ها افسانه یاد بدهیم. برایشان قصه بگونیم و قوه تخیل آنها را تقویت کنیم. بعد خاطراتی از کسان دیگر در مورد گورکی که در مثلأ ویلائی زندگی می کرده.
آنقدر تعجب کردم که بلافاصله بخشی از آن را ترجمه کردم. سال 52 یا 53 بود که کتاب در بهمن سال 57 منتشر شد( ادبیات کودکان از نظر گورکی- انتشارات توس ). در مورد همین گورکی که ما از او تصویر یک پرولتاریای بیل بدست در ذهن داریم، برشت می گوید : ارزش والای هنری و سیاسی که گورکی در ادبیات روس و جهانی بوجود آورده، نه مورد تردید است و نه نیاز به اثبات دارد. و توصیه می کند تا تاثیری را که گورکی بر ادبیات گذاشتو، شیوه نگارش او مطالعه و بررسی شود.

کافکا یکی دیگر است. مهر زده ایم که کافکا پیچیده می نویسد و پر معنی.مشکل می نویسد. اما متوجه نشدیم که مشکل در تحلیل وتفسیر داستان هاست نه آلمانی او. شکی نیست که کافکا نثر مشکلی دارد، اما ما نثر کافکا را کاملأ فراموش کرده ایم. خودمان را معطوف به اثر کردیم. هر جا را نفهمیدیم، ساده کردیم. فکر کردیم مهم فهمیدن داستان است.برشت در مورد کافکا ( و به سبک خود کافکا ) می گوید: اگر قرار باشد در مورد پدیده ای واقعأ جدی مانند کافکا در این ادبیاتی که هیچ نوع جدی بودن فراخورش نیست ، به زبانی لایق همین ادبیات که سعی دارد تا از پیش پا افتادگی عادتی خود با ادبی توافق شده دفاع کند، حرفی بزنیم، حد اقل چیزی که می توانیم بگوئیم ببخشید است. برای حفظ آبروی زمانه باید گفت که این زمانه بدون پرده پوشی اعتراف می کند که زمانه پدیده ای مثل کافکا نیست.
می دانیم که تمام کارهای کافکا تر جمه شده، آن هم چند بار.
اما آیا یکی از شما، تا بحال شده که تر جمه ای از کافکا بخوانید و بگو ئید عجب نثری!
در صورتی که نثر کافکا واقعأ خواندنی است.
چیزی که می خواهم بگویم بدیهی است، اما فراموشش می کنیم. نویسنده بزرگ چند بعد دارد. یکی انتخاب موضوع، یکی شویه بیان و غیره. ولی یکی هم زبان است و سبک و نثر. کاربرد کلمه ، کاربرد جمله. ساختمان جمله.این ها هست که نویسنده بزرگ را می سازد.

همین سرنوشت را نیچه دارد. تبدیلش کرده ایم به فیلسوفی که شلاق به دست سراغ زن ها می رفته ، می گفته خدا مرده است . نفهمیدیم که کسی مثل توماس مان در موردنیچه می گوید : کسی بهتر از نیچه آلمانی ننوشت. البته از یک طرف خدا را شکر که این جمله را مترجمین ما ندیدند ، والا این بهترین را تعبیر می کردند به نثری آنچنانی و نیچه را به سبک بیهقی تر جمه
می کردند.
در صورتی که سادگی و شفافیت نثر نیچه بی نظیر است. جمله می نویسد مثل ابریشم. حتی سروری مثل آشوری که من نصف صفحه هم مثل ایشان نمی توانم ترجمه کنم، دست را بالا گرفته. نیچه انقدر ها هم تغزلی نمی نویسد.

7-
با برشت برخورد سیاسی کردیم. برشت را سیاسی کردیم. اشکال از همین جا شروع شد.
فکر نکردیم یکی از نویسنده های طراز اول است. شاعری طراز اول است. اگر خواستیم ترجمه کنیم، دست گذاشتیم روی موضوع هائی که یا برای خودمان یا برای خواننده بیشتر قابل درک بود. از یک نمایشنامه 4 تا ترجمه همزمان داریم، اما تئوری هایش را نداریم.
نتیجه این شد که برشت در نظر ما و برای خواننده و تئاتری ایرانی شد یک مبلغ مارکسیسم، و تکنیکش را رساندیم به حد این که بازیگر ها بی جهت دو رهم بچرخند و چرخ بزنند، بی جهت رو به تماشاچی صحبت بکنند. بی خود روی صحنه اسلاید نمایش بدهیم. موسیقی اجرا کنیم. همین.
یک مثال که چطور خود برشت موضوع برشت را جدی تلقی می کرد و ما چقدر سرسری گرفتیم:
ننه دلاور را که می شناسیم.
برشت در باره ننه دلاور می گوید : اجرای ننه دلاور باید کلأ چه چیزی را نشان بدهد؟
این که در جنگ ها این آدم های خرده پا نیستند که معامله ها و داد وستد های بزرگ می کنند. این که جنگ که در واقع ادامه معامله و داد و ستد با وسایل و امکانات دیگر است، که فضیلت های انسانی را به صورت فضیلت های مرگبار در می آورد. این که برای مبارزه با جنگ باید از هیچ قربانی نترسید.
در سال 1954 برشت هنوز زنده است و خودش این نمایشنامه را کارگردانی کرده است. نمایش در آن زمان 6 سال می شد که در برلین روی صحنه بود. حالا دقت کنیم که برشت خودش نمایش را نوشته، خودش اجرا کرده و همسرش ، هلنه وایگل در آن بازی میکند. با وجود این می گوید : موفقیت نمایش عظیم است، اما من نه الان و نه آن اوائل فکر نمی کنم و نمی کردم که برلین و یا هر شهر دیگری که نمایش در آن اجرا شده، این نمایش را درک کرده باشد. آنها نفهمیدند که منظور نویسنده این است که ننه دلاور از جنگ هیچ درسی نگرفته. متوجه منظور نمایشنامه نویش نشدند: این که انسان ها هیچوقت از جنگ درس نمی گیرند.
حالا شما فکر کنید در حیات خودش با آن همه نوشته های تئوریک و با کارگردانی خودش می گوید نمایشنامه مرا نفهمیدند.
حالا ما اینجا با این ترجمه های بودن دست و پا ( شکسته که جای خود دارد) چی فهمیدیم؟
یکی از پر فروش ترین ترجمه ها همین ننه دلاور است. تا 9 چاپ من دیدم.
در توضیح و تفسیری که بر همین ننه دلاور نوشته شده، و در زمان خودش تاثیر زیاد روی خواننده و روی اهالی تئاتر داشته، تاکید زیاد شده به قهرمان پروری نمایشنامه . یعنی دقیقأ ضد برشت. برشت اصلا و ابدا اعتقادی به این قهرمان پروری ها ندارد.سچوان ، دایره گچی ، گالیله. رمان هایش. شعر هایش. هیچ کدام بوئی از قهرمان بازی ندارد. چون برشت ایدئو لوژی دیگری دارد. اما در ایران طوری جلوه دادیم که انگار برشت فقط این نمایش را نوشته تا کاترین لال قهرمان بازی در بیاورد.
" در این نمایشنامه جنگ نوعی بازرگانی است، که در آن عامه مردم جز زیان نمی بینند. ننه دلاور می تواند در برابر این جنگ صغیان کند. دخترش کاترین نمونه بارز این طغیان است "
یعنی معرفی برشت به جماعت ایرانی به تکنیک ضد برشت! یعنی کله پا کردن برشت که متاسفانه کاملأ پذیرفته شده است.
مطالب سیاسی اجتماعی برشت را ترجمه نکردیم یا حتی بعنوان مترجم نخواندیم تا ببینیم که برشت از سیاست و سیاست کاری چی می فهمید و چه منظوری داشت.
خیلی مختصر و با یکی دو نمونه در مورد ترجمه ها:
برشت درباره ترجمه شعر می نویسد:
بزرگترین لطمه ای که در برگردان شعری به زبان دیگر به آن شعر می زنیم، این است که سعی می کنیم آن را خیلی برگردانیم. شاید باید فقط به برگرداندن افکار و موضع شاعر بسنده کنیم. باید سعی کنیم تا ریتم متن اصلی را برگردانیم، چون این ریتم یکی از عناصر موضع نویسنده است، اما نه بیشر از این. مثلا به پاره ای از کلمه ها که او به آنها تکیه می کند، اما نه این که سعی کنیم از متن اصلی رونویسی کنیم.
در مورد ترجمه ترانه ها و سرود های انقلابی می گوید: دشواری ترجمه اینها در این است که گرچه آلت و ابزار استثمار همه جا یکسان است، اما کارگرها این مسائل را به شکل های مختلف می سرایند. بنابراین مترجم اجازه دارد تا در اشعار دستکاری کند ، اما در پاره ای جزئیات مهم.
همین را می توانیم تعمیم بدهیم به نظر برشت در مورد ترجمه متن. که چیزی در این مورد نگفته.
حالا ببینیم چه کرده ایم:
در تر جمه پر فروش ننه دلاور ترانه ها وشعر های برشت را با این سبک ها می خوانیم: