تبلیغات
گروه تئاتر کتل تبریز - نگاهی به نمایش”كابوس خیابان هفدهم”
پنجشنبه 22 دی 1384

نگاهی به نمایش”كابوس خیابان هفدهم”

   نوشته شده توسط: حمید بالغ    نوع مطلب :یادداشتهای روزانه ،

از واقعیت تا كاریكاتور
نگاهی به نمایش”كابوس خیابان هفدهم” 
مریم منصوری:
”كابوس خیابان هفدهم”، نمایشی در دو اپیزود است. اپیزود اول”شطرنج سوئیسی” و اپیزود دوم”حس نوستالژیك مشترك” و داستان هر دو اپیزود به نحوی در هم پیچیده، كلی واحد را می‌سازند.
در اپیزود اول”شطرنج سوئیسی” بعد از انتشار رمان جنجالی”كابوس خیابان هفدهم” توسط”جیمز كورتیس”، ”نانسی كینگ” معشوقه‌یِ هارولد، دوست مرده كورتیس، به خانه او می‌آید و می‌خواهد درباره كتاب اخیر با او وارد معامله شود و با گوشه و كنایه به‌ آقای نویسنده می‌فهماند كه كتاب را خودش ننوشته و حتی او را به نوشتن مطلبی در این زمینه، در روزنامه تهدید می‌كند. به تدریج مشخص می‌شود كه كتاب توسط”نانسی” نوشته شده و به”هارولد” هدیه داده شده بود تا به نام خودش به چاپ برساند و كورتیس بعد از مرگ”هارولد” این كتاب را كه روزی به عنوان امانت و برای نقد و نظر در اختیارش قرار گرفته بود را به نام خودش به چاپ رسانده و حالا این معامه به جایی می‌رسد كه از پس ....................

از واقعیت تا كاریكاتور
نگاهی به نمایش”كابوس خیابان هفدهم” 
مریم منصوری:
”كابوس خیابان هفدهم”، نمایشی در دو اپیزود است. اپیزود اول”شطرنج سوئیسی” و اپیزود دوم”حس نوستالژیك مشترك” و داستان هر دو اپیزود به نحوی در هم پیچیده، كلی واحد را می‌سازند.
در اپیزود اول”شطرنج سوئیسی” بعد از انتشار رمان جنجالی”كابوس خیابان هفدهم” توسط”جیمز كورتیس”، ”نانسی كینگ” معشوقه‌یِ هارولد، دوست مرده كورتیس، به خانه او می‌آید و می‌خواهد درباره كتاب اخیر با او وارد معامله شود و با گوشه و كنایه به‌ آقای نویسنده می‌فهماند كه كتاب را خودش ننوشته و حتی او را به نوشتن مطلبی در این زمینه، در روزنامه تهدید می‌كند. به تدریج مشخص می‌شود كه كتاب توسط”نانسی” نوشته شده و به”هارولد” هدیه داده شده بود تا به نام خودش به چاپ برساند و كورتیس بعد از مرگ”هارولد” این كتاب را كه روزی به عنوان امانت و برای نقد و نظر در اختیارش قرار گرفته بود را به نام خودش به چاپ رسانده و حالا این معامه به جایی می‌رسد كه از پس همه شوخی‌های ”جیمز كورتیس”، ”نانسی كینگ” موفق می‌شود در 4 حركت، وی را مات كند و حضور خود را به عنوان همسر كورتیس به وی بقبولاند و البته با تصویری از زنگی مشترك آینده و چاپ كتاب‌های بعدی، كتاب‌هایی كه نانسی كنیگ می‌نویسد و در اختیار جیمز كورتیس می‌گذارد تا به نام خودش به چاپ برساند.
اما اپیزود دوم؛ در این اپیزود، ”سارا ممت” بعد از یك روز كاری برای استراحت و دیدار نامزدش”جان” به كافه‌ای با مدیریت پیرمردی به نام”چارلی” می‌آید. در آن جا با كارمندی به نام”دیوید رولت” آشنا می‌شود. رولت با حركات عصبی و آشفته، می‌كوشد تا رضایت سارا را برای نشستن سر میز او جلب كند و بعد از بازی‌های فراوان، موفق به جلب رضایت سارا می‌شود و شروع به درد و دل با او می‌كند و ما متوجه می‌شویم كه دیوید رولت عصر همان روز برای كمك به پیرزنی كه از فروشگاه خیابان هفدهم، خرید كرده بوده، با او همراه ‌شده و سپس بعد از مكالماتی روزمره راجع به وضعیت آب و هوا و جامعه كه با واكنش منفی پیرزن و داد و بیداد او مواجه ‌شده است، در یك حمله عصبی وی را با شال گردنش خفه می‌كند، در همین هنگام شوهر سارا كه رئیس پاسگاه خیابان هفدهم است، وارد می‌شود. رولت با فهمیدن این موضوع سعی در ترك محل دارد كه با ممانعت”جان” مواجه می‌شود. اما بعد از اندكی، جان به خاطر می‌آورد كه تلویزیون كوچكی را با خود به همراه آورده و قصد داشته سریال مورد علاقه‌اش”شطرنج سوئیسی” را به همراه نامزدش در كافه ببیند، بعد از مدتی با قطع برق، آدم‌ها شروع به مزاح می‌كنند و در این میان طی تلفنی به”چارلی” خبر می‌دهند كه همسرش را كه برای خرید به فروشگاه خیابان هفدهم رفته بود، به قتل رسانده‌اند. ”جان” طی تلفنی با پاسگاه باخبر می‌شود كه مادرش را به همین ترتیب به قتل رسانده‌اند و سارا هم طی تماسی تلفنی با خانه از وقوع چنین حادثه‌ای برای مادرش كه او هم برای خرید به فروشگاه خیابان هفدهم رفته بود، مطلع می‌شود. كه دوباره برق می‌آید و همه با شوق به ادامه سریال”شطرنج سوئیسی” نگاه می‌كنند. اما پخش این سریال هم به خاطر اعلام خبر قتل پیرزن و نشان دادن تصویر مقتوله قطع می‌شود و باز”چارلی”، ”سارا” و ”جان” با دیدن تصویر، همسر و مادرشان را شناسایی می‌كنند و این بار، ”دیوید رولت” هم معتقد است، پیرزن مقتول، مادرش است.
چرخه اثر، مولف، مخاطب
در دو اپیزود این نمایش به طرز عجیبی سه عنصر اثر، مولف و مخاطب در هم تنیده می‌شوند و به نوعی جایگاه‌شان با هم عوض می‌شود. در اپیزود اول ما با حضور لحظه‌ای چارلی، مواجه می‌شویم كه كافه‌چی اپیزود دوم است و اتفاقاً ‌برای شخصیت‌های اپیزود اول كه همان مولفان”كابوس خیابان هفدهم” هستند، پیتزا می‌آورد. ”نانسی كینگ” طی صحبت‌هایش با جیمز كورتیس به او یادآوری می‌كند كه وی نام رمان را عوض كرده و با عنوان”كابوس خیابان هفدهم” به چاپ رسانده است و حال ما در اپیزود دوم به تماشای ”كابوس خیابان هفدهم” می‌نشینیم اما با عنوان دیگری؛ حس نوستالژیك مشترك.
از سوی دیگر، سریال مورد علاقه جان، نامزد سارا، شطرنج سوئیسی است و او به بازی جیمز كورتیس علاقه دارد. پس می‌بینید كه شخصیت‌های اثر، در اپیزود دوم به تماشای روایت مولفان می‌نشینند و به نوعی مولف، خود تبدیل به اثر می‌شود و اثر، تبدیل به مخاطب.
و بعد از مدتی ما هم به عنوان مخاطبان و تماشاگران نمایش، وارد این بازی می‌شویم. آن هم هنگامی كه دیوید رولت به طرف تماشاگران می‌آید و با آن‌ها شروع به صحبت كردن می‌كند و باز هم جملاتی را كه در دیدار اول به سارا گفته را به تماشاگر هم می‌گوید و اتفاقاَ برای آوردن كارت ویزیت دوباره به صحنه بازمی‌گردد و دیگر پیش ما نمی‌آید.
در صحنه آخر هم، باز كسی از سوی تماشاگران وارد صحنه می‌شود و همراه شخصیت‌های نمایش به تماشای سریال شطرنج سوئیسی می‌نشیند و با این كار به نوعی برگ دیگری به این بازی اضافه می‌شود. اگر نخواهیم به این نكته توجه كنیم كه اتفاقاَ این فردی كه از سوی تماشاگران، وارد فضای متن می‌شود، خود مؤلف ـ كارگردان اثر است، باز این مورد هم حركت دیگری در این چرخش به شمار می‌رود. به این ترتیب به نظر می‌رسد شیوه روایت متن این اثر، از نكات بارز آن است كه از ساختار حساب شده‌ای هم برخوردار است. روایت غیر خطی این دو اپیزود كه به نحوی با هم در ارتباطند و یكی در دیگری حل می‌شود نیز از جمله شاخصه‌های آن است، هر چند كه هر اپیزود به صورت مجزا دارای ساختار كلاسیكِِ ”شروع، اوج و پایان” است.
از واقعیت تا كاریكاتور
در اپیزود اول با ورود”نانسی كینگ” واقعیت ساخته شده توسط”جیمز كورتیس” به هم می‌ریزد و چهره دیگری از واقعیت رخ می‌نمایاند اما به طور كلی، شخصیت‌ها و روند وقایع، مسیر طبیعی را طی می‌كنند و ما با نوعی از بازنمایی واقعیت مواجه هستیم. هر چند كه رفتارها و حركات و احساسات نانسی كینگ تا حدی اغراق شده است. در این مدار، شاید به خاطر همین خصوصیت مولف است كه در اپیزود دوم ما با شخصیت‌هایی با ویژگی‌های غلو شده و برجسته مواجه هستیم. برخورد سرد چارلی، ابراز عواطف كاریكاتورگونه سارا و جان و در نهایت، حركات هیستریك دیوید از این جمله‌اند. اما این اغراق از مرز وحشت تا هجو در نوسان است.
ورود مرموز سارا به كافی شاپ و نگاه خیره و بی‌اعتمادش به تماشاگران كه انگار از وقوع یك حادثه نوید می‌دهد، تا ورود پرشتاب و وحشتزده”دیوید” و لحظات اعترافش به قتل پیرزن كه گاه تماشاگر را با خود همراه می‌كند و دلسوزی او را جلب كند و در اوج این همذات پنداری، یك دفعه صدای دیوید در گلو می‌پیچید و خنده و گریه‌اش در هم می‌آمیزد و ما را با هجوی از لحظات پیشین مواجه می‌كند و ... همه این‌ها مواردی است كه اپیزود دوم كار را به سوی اجرایی گروتسك سوق می‌دهد. از سوی دیگر، امنیتی كه مدام فرومی‌ریزد، از ابعاد دیگر كار است كه بر فضای موهوم كار می‌افزاید. دیوید در ابتدای كار با اصرار بسیار، سعی در برقراری ارتباط با سارا و حرف زدن با وی دارد، اما به محض این كه اعتماد می‌كند و تمام ماجرای قتل پیرزن را تعریف می‌كند، جان، نامزد سارا، كه اتفاقاَ رئیس پاسگاه خیابان هفدهم هم هست، وارد می‌شود و به وسیله سارا از همه چیز باخبر می‌شود. هر چند كه لحظات آگاهی جان، به نوعی هجو می‌شود و اتفاق تراژیكی به همراه ندارد و درست در همین لحظات به صورت كاملاً اتفاقی، برق می‌رود و درست در میانه مراسم شعرخوانی و شوخی گروهی در تاریكی با تلفن به چارلی خبر می‌دهند كه همسرش در خیابان هفدهم به قتل رسیده است. این اتفاق در مورد”جان” و”سارا” هم می‌افتد یعنی هر یك با تلفنی با محل كار و منزل از مرگ مادرشان در خیابان هفدهم با خبر می‌شوند.
با شنیدن این خبر، عرصه بر”دیوید” تنگ می‌شود كه دوباره باز هم به صورت كاملاً اتفاقی برق می‌آید و همه با لبخند به دیدن ادامه سریال”شطرنج سوئیسی” مشغول می‌شوند، اما باز هم دیری نمی‌پاید و حتی پخش سریال هم به خاطر پخش خبر قتل پیرزن، قطع می‌شود و باز هم همه به یاد همسر و مادرشان می‌افتند. حتی دیوید هم به این نتیجه می‌رسد كه مقتول، مادرش است و تازه دلیل آشنا بودن صورت پیرزن را می‌فهمد. این عدم ثبات و ریختن مدام، به نوعی قابلیت این را دارد كه كفه ژانر وحشت را در این اپیزود سنگین كند، اما تنیده شدن لایه‌های طنز كه گاه به هجو و پارودی نزدیك می‌شود و تصویر كاریكاتورگونه‌ای از مناسبات ارائه می‌هد، از سنگینی این كفه می‌كاهد و تماشاگر را در سرگردانی بین این دو نگه می‌دارد.
شباهت شخصیت‌ها و آشنایی‌هایی كه نسبت به هم حس می‌كنند اما پایگاه آن را به خاطر نمی‌آورند، نیز به فضای مرموز و ناامن كار می‌افزاید این شباهت‌ها به نحوی بی‌رحمانه، تمام مناسبات آدم‌ها را به هم می‌ریزد. حتی نزدیك‌ترین روابط و نوستالژیك‌ترین شخصیت‌های زندگی آدم‌ها كه می‌تواند مادر یا همسرشان باشد، در سایه این شباهت‌ها مورد تردید و سوال قرار می‌گیرند و هیچ پناه امنی به جا نمی‌ماند. هر چند كه حضور موسیقی در ابتدا و انتهای هر اپیزود و البته همراهی كلام با آن، از میزان وهم كار می‌كاهد و نوعی بازی گونگی به آن می‌بخشد. اما بازی كه گاهی اوقات آن قدر جدی می‌شود كه از سرخوش‌اش می‌كاهد.