تبلیغات
گروه تئاتر کتل تبریز - نگاهی دیر هنگام به" مجلس شبیه در ذکر مصائب استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین"

اسماعیل شفیعی

پیش از سخن

 مدتی قبل نوشتم که" به زودی بر این نمایش نوشته ای خواهم نوشت ". دیر شد. می دانم. از دهن افتاد، قبول. اما این نمایش به زعم من نکاتی را در بر دارد که باید درباره آنها نوشت و در بایگانی اسناد مربوط به بهرام بیضائی و تئاتر کشور ثبت کرد.

این نقد گونه به این دلیل دیرهنگام ارائه می شود که خواستم بیشتر در باره آن فکر کنم و خواستم از آن شور و هیجان و غوغای زمان نمایش فاصله گرفته باشیم تا بتوانیم منطقی تر بیاندیشیم. اساسا واژه "شور و هیجان " یک نوع بروز غیر منطقی احساسات و عواطف ، و بر همین اساس رفتار را در خود نهفته دارد و حیطه نقد باید از آن بر حذر باشد.

چرا این نمایش را برای بر رسی انتخاب کرده ام؟

 1- قبل از هر چیز باید اذعان کرد ........................

پیش از سخن                                   اسماعیل شفیعی

 مدتی قبل نوشتم که" به زودی بر این نمایش نوشته ای خواهم نوشت ". دیر شد. می دانم. از دهن افتاد، قبول. اما این نمایش به زعم من نکاتی را در بر دارد که باید درباره آنها نوشت و در بایگانی اسناد مربوط به بهرام بیضائی و تئاتر کشور ثبت کرد.

این نقد گونه به این دلیل دیرهنگام ارائه می شود که خواستم بیشتر در باره آن فکر کنم و خواستم از آن شور و هیجان و غوغای زمان نمایش فاصله گرفته باشیم تا بتوانیم منطقی تر بیاندیشیم. اساسا واژه "شور و هیجان " یک نوع بروز غیر منطقی احساسات و عواطف ، و بر همین اساس رفتار را در خود نهفته دارد و حیطه نقد باید از آن بر حذر باشد.

چرا این نمایش را برای بر رسی انتخاب کرده ام؟

 1- قبل از هر چیز باید اذعان کرد که یک موضوع مهم و ویژه اتفاق افتاده است. اجرای این نمایش نشان داد که جناب بیضائی از بند " آلزایمر دراماتیک " رهائی یافته است و یک بار دیگر به خانه ای برگشته است که در آن خانه تماشاگر بسیار حق دارد در سالن تئاتر به تماشای " درام " به جای تماشای روایت و نقالی بنشیند. این بسیار مبارک است که جناب بیضائی پس از سالها که از نوشتن و اجرای نمایشنامه مرگ یزدگرد می گذرد به این نتیجه رسیده که بخش غیر قابل انفکاک تئاتر، " درام "  و " دیالوگ دراماتیک " است. بنده سالها از خود می پرسیدم که چرا جناب بیضائی عنصر به این مهمی را از نمایشنامه هایش حذف کرده  و بجای استفاده از عنوان " نمایشنامه " با تمسک به تمهیدات مختلف از جمله ساختن و بهره بردن از واژه های عجیب و گاه منسوخ ، قصد دارد جای خالی درام را که خود شخصا به آن اذعان دارد، پر کند.

2- اجرای نمایش " مجلس .....  " نشان داد که آقای بیضائی تصمیم گرفته که به تماشاگر احترام بگذارد و حق او را اداء کند . هیچ اثر هنری را نمی توان بدون درنظر گرفتن تاثیر بر مخاطب و دریافت های او بررسی نمود و امتیاز داد. سالها بود که بیضائی فراموش کرده بود که تئاتر یک مدیوم برای ارتباط دوسویه بین گروه اجرا و تماشاگر است و از نظر دور داشته بود که عدم دریافت پیام ارسالی از سوی گروه اجرا و دریافت های گاه متناقض پیام های ارسالی گروه نمایش ، توسط تماشاگران، نشانه وجود اختلال در مدل ارتباطی ، یعنی نقص در اجراست. و این نمایش نشان داد که ایشان تصمیم گرفته که تماشاگر و دریافت های او را بخشی از فرایند اجرای اثر هنری محسوب کند و به همین دلیل هم تماشاگر از ابتدا تا انتهای نمایش، تمام پیامهای ارسالی کد شده و مستقیم اثر را دریافت و نسبت به آن واکنش نشان داد. 

 

3- نمایش بیضائی این نظریه را که هنر بطور عام و تئاتر بطور خاص فرزند زمانه خودش است به تماشا گذاشت. و این نکته بر اهمیت این نمایش افزود . اهمیت این موضوع را از 2 منظر می توان بر رسی کرد: 

الف) نخستین وجه قابل توجه این است که نویسنده و کارگردان این نمایش نشان داد که از غوطه خوردن در "گذشته" به امید یافتن" آینده" دست شسته و تصمیم گرفته در " حال " غرق شود و " آینده " را از دل آن بجوید . این یعنی یک تغییر مهم که امید وارم ایشان این راه را ادامه دهد چرا که استفاده از زمینه های قابل درک و لمس ، برقراری راه ارتباط کامل بین تماشاگر و  گروه اجرا را هموار تر می کند. راهی که در نمایشهای سالیان اخیر بیضائی سنگلاخ و پر مخاطره بوده و گاه تماشاگر را به ناکجا آبادی هدایت کرده که خود گروه اجرا هم شگفت زده شده است.

 ب) وجه دیگری که این اهمیت را می نمایاند این است که پس از سالها، نمایشی روی صحنه آمد که می توان بدون چون وچرا آنرا " تئاتر سیاسی " نام نهاد. تئاتر سیاسی یکی از ژانر های مهم، تاثیر گذار و پر تنش عرصه تئاتر است که جای آن در تئاتر ما خالی بوده است و بیضائی چراغ آنرا روشن کرد ( انشاء الله که چراغ خانه اش روشن باشد ). او با این اثر نام خود را در تاریخ تئاتر سیاسی ایران ثبت کرد.

4- یکی از مهمترین دستاورد های این نمایش ، ایجاد نور امیدی در قلب های افرادی چون من است ، افرادی که  نگرانی درباره آینده نسل جوان تئاتر کشور خورشت قوت روزانه شان است. بیضائی بعنوان یکی از اساتید بنام تئاتر کشور شناخته شده است و از آنجا که علیرغم دانشگاهی شدن آموزش تئاتر ، همچنان در این عرصه رابطه مرید و مرادی جایگاه والائی را به خود اختصاص داده  و در پرتو همین جایگاه ، بسیارند جوانانی که با خروج هر کلمه از دهن استاد ، و یا نوشته شدن آن بر صفحه کاغذ،جانشان به اخگر این کلمات می سوزد .

 

 مدتهای مدیدی بود که امثال بنده نگران سوختن این جانها توسط اخگر های بی هویت بودیم.هرچند که بیضائی تلاش میکرد بگوید که زبان  او" عین هویت پارسی" است و هرچه غیر از آن است "عدم هویت "!! اما این نمایش نشان داد که هویت واقعی آنگاه که بر صحنه تئاتر واقع شود بدون سخنرانی و مصاحبه و برسینه کوفتن ، خود را نشان می دهد و نیاز به هیچگونه عمل اضافی ندارد.هویت واقعی در تئاتر یعنی ایجاد " درام " و بکار بردن" دیالوگ دراماتیک" ، یعنی بهره گیری از زبان قابل فهم برای تماشاگر ، یعنی پرهیز از سخن و کلام مکلف( که بیشتر به درد عریضه نویسان می خورد تا درام نویسان)، هویت در تئاتر یعنی ارجح دانستن ارتباط واقعی با تماشاگر. 

بازگشت جناب بیضائی به اصول بدیهی تئاتر و گام زدن در این وادی ، این نوید را می دهد که علاقه مندان و پیروان قلم او نیز این اصول را احترام خواهد گذاشت و اگر خدا بخواهد بخشی از تئاتر ما که گامهای بیضائی را تعقیب می کند از ورطه غوطه خوردن در "هیاهوی بسیار برای هیچ" رهائی می یابد و به تبع آن تئاتر آینده ما  گرانسنگ تر می شود.

نمایش

پیش از هرچیز مایلم اصولی را که بنده جز لاینفک تئاتر می دانم اعلام کنم تا دوستانی که این اصول را نمی پذیرند فرصت یابند و خود را از قید خواندن این مطلب تا انتها برهانند.

1- هر اثر نمایشی باید بدون کم و کاست "جذاب" باشد و تماشاگر را با خود تا انتها ببرد و واکنش پیش از نقد تماشاگر را به سوی گفتن این جمله هدایت کند که " نمایش خوبی بود . " لذا اجرای نمایشنامه هائی را که اصطلاحا کلازت خوانده می شوند و صرفا برای خوانده شدن نوشته شده اند ، عملی هنرمندانه نمی دانم.

2- اثر باید " نو " باشد. هم به لحاظ موضوع و هم از جنبه ساختار.   هریک از این بخش ها چنانچه "نو" نباشد از جذابیت اثر خواهد کاست و طبیعی است که با اقبال عموم روبرو نخواهد شد و نمره منفی دریافت می نماید.

3- اثر باید "گویا" باشد. الکن نباشد. تماشاگر باید قصه نمایش را بفهمد و بداند که چه چیزی و چگونه در حال رخ دادن است. استعاره ، مجاز، سمبل ، تمثیل ، و دیگر املاح باید به اندازه ای بکار رود که گویائی اثر را خدشه دارنکند واثر گنگ نشود.

البته هستند شیادانی که گنگی و لکنت زبان آفریده ناقص الخلقه خود را " هنر ناب " می نامند  و اصل  ارتباط با مخاطب را یا منکر می شوند و یا اینکه عدم برقراری ارتباط  صحیح و کامل اثر با تماشاگر را با بی ادبی به حساب نفهمی ، بی سوادی ، بی شعوری ، عدم درک تصاویر و کلام ناب و ...  ، از سوی  تماشاگر می دانند . و او را متهم می کنند.

حال با توجه به این اصول اساسی نمایش" مجلس شبیه در ذکرمصائب  استاد نوید ماکان و همسرش مهندس رخشید فرزین" را بررسی می کنیم:

قصه نمایش کاملا گویاست. تماشاگر می فهمد راجع به چه چیزی سخن گفته می شود . حال اینکه نویسنده در مصاحبه اش منکر آن بحث می شود موضوع دیگری است که گذشت زمان آنرا پاسخ خواهد داد و تعلیل خواهد نمود .

" نو " بودن موضوع  اثر محل بررسی و تامل فراوان است.  موضوع نمایش همان بحث قتل های زنجیره ای است که متاسفانه مدتهاست گریبانگیرزندگی سیاسی و اجتماعی ما شده است و علیرغم گذشت چندین سال از آن ، هنوز ترس و وحشت و نفرت آن  در فضای پیرامون ما در جریان است و تلخی آن همواره کامها را می آزارد. این موضوع چندین سال است که در میان افکار عمومی جامعه ما جای دارد و برای جامعه ما " نو " محسوب نمی شود .  اگر بیضائی به تحلیل و تعلیل یا آثار این جنایت اقدام کرده بود و چیزی غیر از آنچه که تاکنون در مطبوعات و سخن اهل سخن گفته شده ، می گفت ، آنوقت می توانستیم آنرا اثری " نو " بنامیم. البته بیان این نوع از مسائل در تئاتر ما " نو " تلقی می شود .بنابر این،  این  " نو " بودن به نمایش مربوط نمی شود بلکه به فضای عمومی جامعه ما بعد از آن جنایت بر می گردد.

یکی از فاکتور هائی که" نو" بودن نمایش را تائید می کند ، اقبال تماشاگر است، و از آنجا که تماشاگران از این نمایش استقبال شایانی کردند  بنا بر قاعده باید نتیجه گرفت که موضوع نمایش که یکی از عوامل جذابیت نمایش بشمار می رود ، " نو " است . اما اینجا یک اشکال بزرگ وجود دارد و آن این است که ما اقبال تماشاگران به سمت یک تئاتر سیاسی را که " موضوعی وحشتناک و معاصر را در تیر رس نگاه خود قرار داده " ، به جای اقبال تماشاگر به سوی نمایش اشتباه گرفته ایم و این نکته ایست بسیار ظریف که  توجه به آن موجب درک صحیح تری از موضوع می شود . بخش زیادی از توجه تماشاگر به این نمایش حاصل نام بیضائی ، گروه اجرائی ، تبلیغات وسیع خواسته و ناخواسته  نمایش ( نگاه کنید به تیتر اول روزنامه ای که بصورت غیر معمول و  با فونت بزرگ نوشت " نمایش وحشت در تئاتر شهر " )، البته همه اینها بجای خود قابل توجه و قابل قبول است ، اما توجه تماشاگر به این فاکتور ها را نمی توان به حساب " نو " بودن  نمایش گذاشت، کمی دور از منطق محاسباتی نقد نمایش است، و اگر آنرا به حساب جسورانه بودن موضوع نمایش بگذاریم منطقی تر است.

" نو " بودن ساختار نمایشی در نمایش بیضائی جای سخن فراوان دارد.

بیضائی با افتخار ادعا می کند که از ساختار تعزیه در اثرش استفاده کرده است. بیائید یکبا ر برای همیشه تکلیف خودمان را با این نظریه که از عرصه سیاست به عرصه هنر وارد شده  مشخص کنیم. نظریه ای که می گوید ما می توانیم ساختار و قالب را از دیگران بگیریم و محتوای جدیدی را در آن بریزم  و نتیجه مساوی بگیریم. بیائید باور کنیم که این نظریه از بنیاد عبث و غلط است. چگونه ممکن است که ما در قالب بدنه هواپیما بجای ریختن فولاد مذاب  ( یا آلیاژ لازم برای بدنه هواپیما ) ، پلاستیک مذاب بریزیم و نتیجه آن بشود بدنه واقعی هواپیما ئی که  می تواند پرواز کند !!؟ این هواپیما را حتی نمی شود داد به کودکان که با آن بازی کنند ، زیرا آنقدر بزرگ است که در هیچ جعبه اسباب بازی نمی گنجد. عاقلانه هم نیست که در آشیانه هواپیمای واقعی قرارش بدهیم. امکان ندارد ظرف و مظروف را از هم جدا نمود و نتیجه واحد گرفت. قالب و ساختار تعزیه فقط به درد خود تعزیه می خورد . همیشه این مظروف و هدف غائی  آن  است که ظرف را تعیین می کند. سالهاست که ما این نظریه را همچون آدامس می جویم و با اینکه حلاوت ( ظاهری ) اولیه خود را هم از دست داده حاضر نیستیم آنرا بیرون بیاندازیم و دندانها و فکمان را نجات بدهیم. تا چند بجای پرتاب خود بسوی آینده، در گذشته چنگ می اندازیم !!؟

نو سازی تعزیه امریست علیحده و بکارگیری ساختار آن در باره موضوعی غیر دینی و حتی غیر شیعی و از آنهم گذشته، غیر جنگ مظلومانه امام حسین (ع)، آب در هاون کوبیدن است. ( این موضوع بحث مفصلی می طلبد که در این مقال نمی گنجد و اگر عمری بود بعد مفصلا به آن خواهیم پرداخت ).

این نکته ناگفته نماند که راقم این سطور معتقد است که بهره گیری بیضائی از ساختار روائی نه  تعزیت تعزیه بلکه اهتمام به آزمودن ساختار روائی تئاتر سیاسی اروین پیسکاتور و برشت است. از اینکه بگذریم ساختار روائی بکار گرفته شده در نمایش در برخی لحظات، بیضائی را یاری می رساند که فاصله زمانی وقایع را کوتاه و حتی حذف کند اما از سوی دیگر بعنوان امری زائد  روان تماشاگر را می آزارد . جناب برشت نیز در اواخر عمرش به این نکته اعتراف می کند که نتوانسته آنچه را که انتظار داشته از ساختار روائی بیرون بکشد و بر صحنه جاری کند . اشکالات فراوان این نوع از ساختار، صاحب نظران را به بحث و بر رسی و در صورت امکان به رفع این مشکل فرا می خواند.

 جذابیت در نمایش بیضائی

 

آیا نمایش بیضائی جذاب است؟ بله جذاب است . من هیچ تماشاگری را ندیدم که پیش از پایان نمایش، سالن را ترک کند، یا بلند بلند صحبت کند یا چراغهای سالن را بشمارد.

اگر موضوع نمایش ، ساختار آن ، و یا نگاه آن  " نو " نباشد  پس چه چیزی باعث جذابیت یک نمایش می شود؟ این سوالی است که یکی از  نظریه پردازان  تئاتر سیاسی یعنی پیسکاتور به خوبی از عهده پاسخ دادن به آن بر آمده است و آنرا حاصل  شرایط و مشکلات عمومی ، اجتماعی و سیاسی خارج از سالن تئاتر می داند. آیا نمایش بیضائی بجز صحنه آخر نمایش که استاد نوید سوار بر ماشین مرگ می شود ، لحظه ای نمایشی ، جذاب ، تعمق برانگیز و شور آفرین دارد؟ ندارد. جذابیت نمایش و اقبال تماشاگر حاصل ویژگیهای نمایش و گروه اجرا نیست، تماشاچی برای دیدن جسارت بیضائی آمده است. تماشاگر بیضائی ( نه نمایش ) بجای اینکه در اتمسفر نمایش غرق شود و درلایه های معنای آن غرق شود و در آن تعمق کند ، دائما در حال زیر و رو کردن گزینه های موجود در پاسخ به این سوال است که : چگونه بیضائی جرات کرده چنین نمایشی را روی صحنه ببرد؟ و مسئولان چگونه اجازه داده اند؟ آیا این یک بازی است ؟ یا یک سهل انگاری سیاسی و یا .... ؟

البته این هنر نمایش سیاسی است که بجای قائم به ذات بودن ، قائم به فضای اجتماعی و سیاسی پیرامون خود است و از آن نهایت بهره را می برد. برای همین است که 5 سال بعد دیگر نمی توان این نمایش را اجرا کرد و اقبالی چنین را ( همچون مرداد ماه 84 ) بدست آورد.   

بیضائی بسیار باهوش است و اگر " شور و هیجان " به او اجازه دهد نمایشهای خوبی بر صحنه خواهد برد.

 

سلامت باشید

                                      به نقل از وبلاگ گرداب سكندر