تبلیغات
گروه تئاتر کتل تبریز
دوشنبه 6 دی 1389

اندکی این مثنوی تاخیر شد!

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

"...درباره ماهان" در بخش چشم انداز تئاتر سال 1390 بیست و نهمین جشنواره

بین المللی تئاترفجر حضور خواهد داشت.

در این نمایش گروهی از بهترین بازیگران تبریز حضور دارند.سیامک افسایی-ساناز

 نظری-ژیلا آل رشاد-سعیده حامد-جمال ساقی نژاد-تارا میرک-مروارید رمضانی و

وحید منافی این تیم بازیگری را تشکیل می دهند.همچنین وحید بهبدی و حامد

بهاوری به عنوان دستیار کارگردان و بابک نهرین به عنوان مدیر تولید دیگر همکاران

این پروژه تئاتری خواهند بود. جشنواره تئاتر فجر 16بهمن لغایت2اسفند ماه سالجاری

برگزار خواهد شد.


دوشنبه 30 آذر 1388

فقط یک خبر

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

نمایش "سال کبیسه ی عیسی"

در بخش چشم انداز بیست و هشتمین جشنواره بین المللی تئائر فجر

این نمایش نوشته ی نادر ساعی ور بوده و جمعی از بهترین بازی گران استان در آن بازی می کنند. خبر اجرای عمومی تبریز متعاقبا اعلام خواهد شد.

نویسنده:نادر ساعی ور

طراح و کارگردان:یعقوب صدیق جمالی

بازیگران:وحید منافی-لیلا بابایی-مسعود حکیم نژاد-وحید مبصری-فرید ادهمی و سیامک افسایی

آهنگساز:غلامرضا میرزازاده


شنبه 23 خرداد 1388

بدون عنوان و شرح

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

دنیادا قارانلیق لار اگر جمع اولا با هم

 

بیر خیرداجا شمعین ایشیغین سوندوره بیلمز.


جمعه 18 اردیبهشت 1388

بدون عنوان

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد

شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌

کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد

چه می‌کنی‌، اگر او را که خواستی یک عمر

به راحتی کسی از راه ناگهان برسد...

رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد

به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد

رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطة جهان برسد

گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌

که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد

خدا کند که‌... نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند

به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد

خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد

شادروان نجمه زارع


یکشنبه 6 اردیبهشت 1388

بخشی از دست نوشته های مهاتما گاندی

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    


من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌صفت باشم

من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم، 

من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،  

چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است  

و تو هم به یاد داشته باش : 

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام 

تو را دیگرى باید برایت بسازد . 

تو هم به یاد داشته باش  

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است ،  

تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.  

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان  

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى  

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه  

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى .  

می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.  

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،  

چرا که ما هر دو انسانیم. 

این جهان مملو از انسان‌هاست ،  

پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.  

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حكمی صادر كنی و من هم. 

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.  

دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند، 

حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،  

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،  

نه حسودى و نه دشمنى و نه حتا رقیبى،  

من قابل ستایشم، و تو هم.  

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى  

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،  

اما همگى جایزالخطا.  

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،

و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است...


شنبه 5 اردیبهشت 1388

اونودا بیلمه یه جک سن...

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

سن سیز ائله بیلمه اوله جه یم من

قارا بیر کده ره دونه جه یم من

گئجه لر یوخونا گله جه یم من

سن منی اونودا بیلمه یه جک سن.

 

عومرونده ناراحات ایزیم قالاجاق

آلوووم سونسه ده کوزوم قالاجاق

آرخانجا همیشه گوزوم قالاجاق

سن منی اونودا بیلمه یه جک سن.

 

سن ائله بیلمه کی غمدن اوزاق سان

عومرونو گونونو اودوزاجاق سان

اوزونو بلکه ده اونوداجاق سان

سن منی اونودا بیلمه یه جک سن.

 

منی اونودماغا عینادین کیمی

ایلک سئوگی آغری سی فریادین کیمی

لاپ اوز آدین کیمی سوی آدین کیمی

سن منی اونودا بیلمه یه جک سن.

نصرت کسمنلی


جمعه 4 اردیبهشت 1388

سنی اونوتسام...

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

من سنی اونودا بیلمیرم آخی

اونوتسام نه لری اونودام گره ک

گویلره باخمیشیق آیلی گئجه ده

اونوتسام گویلری اونودام گره ک.

دنیزی اونودوم یا دالغالاری

خاطیره ن یادیمدان چیخایدی باری

پاییزدا خزانی قیشداسا قاری

باهاردا گوللری اونودام گره ک.

دیءنئجه اونودوم من سنی نئجه

سئوگی دورنا دئییل پاییزدا کوچه

یوخوما گلیرسن منیم هر گئجه

آیلاری ایللری اونودام گره ک.

سنین خیالیندیر حسرتله باخان

آدیندیر هر ساعات قارشیما چیخان

قاریشیب شکلینه گوزومدن آخان

یاغیشی سئللری اونودام گره ک.

سینه مده پئشیمان اوره ییم قالدی

اوچدون اللریمده لله یم قالدی

نه لری ایتیریب باخ نه ییم قالدی

نه لری نه لری اونودام گره ک.

نصرت کسمنلی


دوشنبه 17 فروردین 1388

حئییف او سئوگییه...

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

او یالانچی ایللر گونه دیمزمیش

گول وئردیم وئردییم گوله دیمزمیش

گوزومده چاغلایان سئله دیمزمیش

حئییف او سئوگیه او محبته.

بیر دفعه اوره کدن گوله بیلمدیم

کونلومو کیمسه یه وئره بیلمه دیم

سندن باشقاسینی سئوه بیلمدیم

حئییف او سئوگیه او محبته.

سن سیز گئجه لریم یوخو بیلمه دی

ایچیمده آلیشان آهی بیلمدی

من بیلدیم سن بیلدین چوخو بیلمدی

حئییف او سئوگیه او محبته.

اوزومون اوزومدن آجیغیم گلیر

دوستلاریم کدرلی دوشمنیم گولور

اولن سئوگیمیزه یازیغیم گلیر

حئییف او سئوگیه او محبته.

(نصرت کسمنلی)


جمعه 14 فروردین 1388

نامه ای به خدا 1

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

این بار پیامبری بفرست که فقط

گوش کند. 


پنجشنبه 13 فروردین 1388

نوستالژی 2

   نوشته شده توسط: یعقوب صدیق جمالی    

امشب بازم از اون شب های خیلی بد بود برام. نمی خوام خصوصی اش کنم ولی زیادی دلتنگ بودم. یه جایی یه دوست همدرد این را امانت گذاشته بود منم آوردمش اینجا. شاعرش را نه اون معرفی کرده بود و نه من می تونم. هر کیه و هر کجاست دمش گرم.

دلا ،تا باغ سنگی، در تو فروردین نخواهد شد


به روز مرگ، شعرت، سورة یاسین نخواهد شد


فریبت می‌دهند این فصل‌ها، تقویم‌ها گل‌ها


از اسفند شما پیداست، فروردین نخواهد شد!


مگر در جستجوی ربّنای تازه‌ای باشیم


وگرنه صد دعا زین دست، یك نفرین نخواهد شد


مترسانیدمان از مرگ، ما پیغمبر مرگیم


خدا با ما كه دلتنگیم، سرسنگین نخواهد شد


به مشتاقان آن شمشیر سرخ شعله‌ور در باد،


بگو تا انتظار این است، اسبی زین نخواهد شد
!


تعداد کل صفحات: 14 1 2 3 4 5 6 7 ...